عطا ملك جوينى
751
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي )
در دست « 1 » جهالت نشسته بود . تا بيست و ششم جمادى الأوّل من سنة اثنتين و ثلثين و خمسمائة « 2 » در پاى هلاكت نرم شد و دوزخ از حطب جثّهء او گرم گشت . پسر او محمّد كه پيش از وفات به سه روز او را وليعهد كرده بود به حكم آنك إِنَّا وَجَدْنا آباءَنا عَلى أُمَّةٍ « 3 » تشييع « 4 » سنّت او كرد . چنانك خاتمت وخيم پدرش بر قتل مسترشد بود فاتحهء مذمومهء او بر قتل پسر مسترشد الرّاشد باللّه بود . و سبب آن حالت آنست كه چون راشد به خلافت بنشست بعضى به خلع او مايل شدند و جمعى برقرار در بيعت او بايستادند . بعد ما كه با سلطان مسعود به كرّات حربها كرده بود بر عزيمت قصد ملاحده و انتقام خون پدر از بغداد حركت كرد . در راه رنجور گشت و هم در آن ضعف به اصفهان رسيد . از مخاذيل فدائيان مغافصة در بارگاه او رفتند و به كارد زدند « 5 » و هم آنجا او را دفن كردند . و از آن وقت باز خلفاى عبّاسى مختفى شدند و از خلق محتجب گشتند . و محمّد بزرگ اميد بر متابعت مذهب حسن صبّاح و پدر خويش در استحكام قواعد آن مىكوشيد و در اقامت رسوم اسلام و التزام شرع هم بر آن شيوه كه ايشان اظهار كرده بودند مىرفت تا سيّم ربيع الأوّل سنهء سبع و خمسين و خمسمائة « 6 » بگذشت و الحق « بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمالًا الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً « 7 » . » ذكر ولادت حسن بن محمّد بزرگ اميد [ معروف به على ذكره السلام و سلطنت او ] ولادت حسن در سنهء عشرين و خمسمائة « 8 » بود . چون به سنّ بلوغ نزديك رسيد هوس تحصيل و بحث اقاويل مذهب حسن صبّاح و اسلاف خويش كرد و سخن دعوت را در آن شيوهء صبّاحى و الزامات او نيك تتبّع نمود و در تقرير آن بارع « 9 » گشت . چون آن نوع كلمات را به مواعظ و نكت متصوّفه در آميخته بود و از تخريجات خويشتن به غثّ و سمين « 10 » درين قالب ريخته ، سخنهاى خطابى و امثال آن كه به نظر اوّل [ كه ] آن را نظرة
--> ( 1 ) - دست : در اينجا به معنى مسند . ( 2 ) - سال 532 . ( 3 ) - انّا . . . ما پدران خود را بر طريقتى يافتيم ( سوره زخرف 43 / 22 ) . ( 4 ) - تشييع : پيروى و متابعت . ( 5 ) - در 25 يا 26 رمضان سال 532 . ( 6 ) - سال 557 . ( 7 ) - و الحق . . . و ملحق شد « به آنان كه كردارشان بيش از همه به زيانشان بود ، آنهايى كه كوششان در راه زندگى تباه مىشد و مىپنداشتند كارى نيكو مىكنند . » ( قسمت داخل گيومه از سورهء كهف آيات 103 و 104 است ) . ( 8 ) - سال 520 . ( 9 ) - بارع : كسى كه در فضل و دانش از همگنان خويش برتر است . ( 10 ) - غثّ و سمين : لاغر و فربه ، كنايه از اندك و بسيار .